حجاب از دیدگاه شهید مطهری
درست است كه صورت ظاهر مسأله اينست كه زن چه بكند ؟ پوشيده بيرونبيايد يا عريان ؟ يعنی آنكس كه مسأله به نام او عنوان میشود زن است ، واحيانا مسأله با لحن دلسوزانهای طرح میشود كه آيا بهتر است زن آزاد باشديا محكوم و اسير و در حجاب ؟ اما روح مسأله و باطن مطلب چيز ديگر استو آن اينكه آيا مرد بايد در بهرهكشی جنسی از زن ، جز از جهت زنا ، آزادیمطلق داشته باشد يا نه ؟ يعنی آنكه در اين مسأله ذی نفع مرد است نهزن ، و لااقل مرد از زن در اين مسأله ذی نفعتر است . به قول ويل دورانت:
" دامنهای كوتاه برای همه جهانيان بجز خياطان نعمتی است " .
پس روح مسأله ، محدوديت كاميابيها به محيط خانوادگی و همسران مشروع ،يا آزاد بودن كاميابيها و كشيده شدن آنها به محيط اجتماع است . اسلامطرفدار فرضيه اول است .
فلسفه پوشش اسلامی به نظر ما چند چيز است . بعضی از آنها جنبه روانیدارد و بعضی جنبه خانه و خانوادگی ، و بعضی ديگر جنبه اجتماعی ، و بعضیمربوط است به بالا بردن احترام زن و جلوگيری از ابتذال او .
حجاب در اسلام از يك مسأله كلیتر و اساسیتری ريشه میگيرد و آن اينستكه اسلام میخواهد انواع التذاذهای جنسی ، چه بصری و لمسی و چه نوع ديگر بهمحيط خانوادگی و در كادر ازدواج قانونی اختصاص يابد ، اجتماع منحصرابرای كار و فعاليت باشد . برخلاف سيستم غربی عصر حاضر كه كار و فعاليترا با لذتجوئيهای جنسی به هم میآميز دل ، اسلام میخواهد اين دو محيط راكاملا از يكديگر تفكيك كند .
حجاب و اصل آزادی
ايراد ديگری كه بر حجاب گرفته اند اينست كه موجب سلب حق آزادی كهيك حق طبيعی بشری است میگردد و نوعی توهين به حيثيت انسانی زن به شمارمیرود
میگويند احترام به حيثيت و شرف انسانی يكی از مواد اعلاميه حقوق بشراست . هر انسانی شريف و آزاد است ، مرد باشد يا زن ، سفيد باشد ياسياه ، تابع هر كشور يا مذهبی باشد . مجبور ساختن زن به اينكه حجابداشته باشد بی اعتنائی به حق آزادی او و اهانت به حيثيت انسانی او استو به عبارت ديگر ظلم فاحش است به زن . عزت و كرامت انسانی و حقآزادی زن ، و همچنين حكم متطابق عقل و شرع به اينكه هيچكس بدون موجبنبايد اسير و زندانی گردد ، و ظلم به هيچ شكل و به هيچ صورت و به هيچبهانه نبايد واقع شود ، ايجاب میكند كه اين امر از ميان برود .
زن در خانه و بين موظف دانستن او به اينكه وقتی میخواهد با مرد بيگانه مواجه شود پوشيده باشد . در اسلام محبوس ساختن و اسير كردن زن وجود ندارد . حجاب در اسلام يك وظيفهای است بر عهده زننهاده شده كه در معاشرت و برخورد با مرد بايد كيفيت خاصی را در لباسپوشيدن مراعات كند . اين وظيفه نه از ناحيه مرد بر او تحميل شده است ونه چيزی است كه با حيثيت و كرامت او منافات داشته باشد و يا تجاوز بهحقوق طبيعی او كه خداوند برايش خلق كرده است محسوب شود .
اگر رعايت پارهای مصالح اجتماعی ، زن يا مرد را مقيد سازد كه درمعاشرت روش خاصی را اتخاذ كنند و طوری راه بروند كه آرامش ديگران رابر هم نزنند و تعادل اخلاقی را از بين نبرند چنين مطلبی را " زندانی كردن" يا " بردگی " نمیتوان ناميد و آن را منافی حيثيت انسانی و اصل "آزادی " فرد نمیتوان دانست .همان منبع ص100-101
اسلام با همه توجهی كه به خطر شكسته شدن حصار عفافدارد - همانطور كه روش اين آئين پاك خدائی است كه يك آئين معتدل ومتعادل است و از هر افراط و تفريطی به دور است و امتش را " امت وسط" میخواند - از جنبه های ديگر غافل نمیشود . زنان را تا حدودی كه منجر بهفساد نشود از شركت در اجتماع نهی نمیكند . در بعضی موارد شركت آنها راواجب میكند ، مانند حج كه بر زن و مرد متساوی يا واجب است و حتی شوهر حقممانعت ندارد . و در بعضی موارد به ترخيص اكتفا میكند .
چنانكه میدانيم جهاد بر زنان واجب نيست ، مگر وقتی كه شهر و حوزهمسلمين مورد حمله واقع شود و جنبه صددرصد دفاعی به خود بگيرد . در اينصورت همانطور كه فقهاء فتوا میدهند بر زنان نيز واجب میشود ، ولیدر غير اين صورت واجب نيست . در عين حال رسول خدا به برخی از زنان اجازه میداد كه در جنگها برای كمك به سربازان و مجروحين شركت كنند .قضايای زيادی در تاريخ اسلام در اين زمينه هست . همان منبع ص156
چادرم باشد مرا معیار ایمان و شرف